سيد محمد دامادى

47

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

بدانيد كه پيروزى از آن كسى است كه حمله را آغاز نمايد . رسول خدا - عمر بن خطّاب را فرا خواند و اين خبر را به وى رسانيد . عمر گفت : دروغ مىگويد . إبن أبى حدرد گفت : اگر مرا تكذيب مىكنى - كار تازه نكرده‌يى و سابقهء فراوان در تكذيب حقّ بسيار دارى . عمر گفت : اى رسول خدا مىشنوى كه چه مىگويد ؟ رسول خدا فرمود : مقصودش اينست كه تو گمراه بوده‌يى و خدا هدايتت فرموده است ! چون پيامبر ، آمادهء حركت به سوى هوازن به منظور مصاف با آن‌ها گرديد - گفتند - مقدارى زره و جنگ افزار به نزد « صفوان بن امّيه » است - كه هنوز مشرك بود - رسول خدا به نزد وى ، كس فرستاد : « كه اى أبو أميّه ، جنگ افزارهايت را به ما عاريه ده چون فردا با دشمنان جنگ خواهيم داشت . » صفوان گفت : « اى محمّد به زور مىخواهى ؟ فرمود : « عاريتى با تعهّد به باز گردانيدن آنها » گفت : اشكالى ندارد . و يكصد زره و مقدار كافى جنگ افزار به وى تسليم داشت . سپس پيامبر به همراه دو هزار تن از اهالى مكّه و ده هزار تن از اصحابى كه خداوند به دست آنها مكّه را گشوده بود يعنى در مجموع دوازده هزار تن - حركت فرمود و عتاب بن اسيد ( كسى كه پيامبر او را در سال فتح مكّه - به فرمانروايى آنجا گماشت . و ابو بكر نيز فرماندهى وى را تنفيذ كرد و در اين كار مداومت ورزيد تا در روز درگذشت ابو بكر - او نيز بمرد . ) را به عنوان فرمانرواى مكّه - منصوب ساخت و به قصد مواجهه با هوازنيان حركت كرد . چون به جلگهء حنين رسيدند - به سوى يكى از بيابان‌هاى تهامه سرازير گرديدند ولى سپاهيان مالك - پيش از آن بدان محلّ ورود كرده و در شكاف‌ها و تنگه‌ها و گوشه و كنار در كمين بودند و بيكبار جمع شده و براى نبرد ، آماده باش كامل داشتند و چيرگى برايشان جز با داشتن سپاهيان فراوان - امكان‌پذير نبود . و بر لشكريان رسول خدا - يكپارچه حمله‌ور شدند و آنها را همچون ملخ‌هاى پراكنده ، تيرباران نمودند . مسلمانان همگى فرارى شدند و چنان گريختند كه كسى را با كسى كارى نبود . و رسول خدا به طرف راست رو كرده ، گفت : اى مردمان اينجا بياييد من رسول خدايم . من